تبليغاتX
PAT&MAT
سلام به همگی . امتحان هام به حوشی به پایان رسید .

خوش باشین .....

+ نوشته شده توسط parisa در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386 و ساعت 18:53 |
هدیه تهرانی ازدواج کرد :

 

آشنايي با خانواده همسر هديه تهراني :

اين بار ديگر نه شايعه است نه كذب بالاخره هديه تهراني بي سر و صدا رسما از دنياي تجرد خارج و به جزگه متاهلان پيوست . خبر ازدواج هديه تهراني بارها و بارها تيتر اول مجله هاي مختلف كشور بود اما خيلي زود بي اساس بودن ان مشخص مي شد
همين تابستان 85 بود كه سوپر استار مشهور سيماي ايران بالاخره اپارتمانش در ولنجك را رها كرد و منزلي در خيابان مطهري خريد تا با مادرش زندگي كند.
بازار شايعه همواره پشت سر اين سوپر استار داغ بود، اما او با ارامش تنها به كارهاي خود مي پرداخت
تا قبل از سال 86 خبر ازدواج او دروغ سيزده محسوب مي شد
خبر ازدواج هديه تهراني در سال 86 مثل بمب صدا نكرد چون هيچ كس باور نمي كرد اما با مشخص شدن واقعي بودن خبر حالا اين خبر سوپرايز 86 ملقب شد كه دوستداران اين بازيگر را غافلگير كرد
بازيگري كه از هيچده سالگي روي پاهاي خود ايستاد و مشاغل مختلفي مثل ، بيزينس طلاسازي طراحي مبلمان و دكراسيون مربيگري شنا و …. تجربه كرده.
او هميشه در مصاحبه هايش عنوان مي كرد كه بازيگري را تنها براي كسب تجربه بيشتر انتخاب كرده و دوست دارد او معتقد است كه تنها پرده نقره اي است كه فرصت كسب تجربيات غير ممكن در زندگي را به او مي دهد. بعد از وارد شدن به سينما و كسب موفقيت بالاخره دست به محك زدن خود در عالم تاهل زد.
هديه تهراني متولد اول تير ماه 1351 شمسي در تهران، اين اولين مطالبي است كه در دفتر قطور محضر بدون درج جزئيات بيشتر درج مي شود. بالاخره سوپپر استار سينمايي ايران پاي سفره عقد مي نشيند و او و اقا داماد خوشبخت در دفتر ثبت 46 امضا مي زنند.
از شاهدان اين ازدواج هيلدا خواهر كوچكتر هديه تهراني كه او هم در هنر دستي بر اتش دارد و مادرش مي توان نام برد.
تنها بازيگر زني كه توانست 10 سال تمام بدون رقيب در سينماي ايران به فعاليت بپردازد. هيچ كدام از فيلم هاي كه در انها به ايفاي نقش پرداخت هرگز با حادثه اي به نام شكست در روي گيشه مواجه نشد.
تنها سوپراستار زني است كه در تاريخ سينماي ايران دستمزدش بالاتر از مردان بوده است. بالاخره سوپر استار بي رقيب و شريك و يكتاز در عرصه بازيگري ايران شريك پيدا كرد.
هومن، بهمن ماهي است متولد 1359 ليسانس كارگرداني سينمايش را از دانشكده اصفهان گرفته است. اقا داماد خوش شانس كه اصالتا لاهيجاني است 8 سال كوچكتر است اما عشق كوچك و بزرگي نمي شناسد.
پدر و مادرش هنوز هم در همين شهر شمالي در كار پرورش گل فعاليت دارند اما اقا داماد هم در شهرك غرب تهران زندگي مي كند و يك 206 دارد. روز اول فروردين 86 با حضور اقوام درجه اول هومن و هديه مراسم عقد كنان به صورت مختصر و خصوصي در تهران برگزار و جشن عروسي به بعد موكول شد.

+ نوشته شده توسط parisa در شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386 و ساعت 18:14 |

مرگ از زندگی پرسید : چیست که باعث می شود

 

 تو شیرین و من تلخ جلوه کنم ؟؟؟؟؟

 

زندگی لبخندی زد و گفت : دروغی که در من

 

نهفته است و حقیقتی که تو در وجودت داری!!!!!

+ نوشته شده توسط parisa در شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386 و ساعت 18:7 |
 ب.ظ): هميشه براي كسي بخند كه ميدوني به خاطر تو شاد ميشه...واسه كسي گريه كن كه ميدوني وقتي غصه داري و اشك ميريزي كه برات اشك ميريزه... براي كسي غمگين باش كه در غمت شريكه... عاشقه كسي باش كه دوستت داشته باشه .....

 

+ نوشته شده توسط parisa در شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386 و ساعت 17:47 |
  • زندگي جاده اي است يك طرفه، كه آخرش نوشته: دور زدن ممنوع
  •  زندگي سه چيز است : اشكي كه خشك مي شود لبخندي كه محو مي شود يادي كه مي ماند و فراموش نمي شود
+ نوشته شده توسط parisa در شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386 و ساعت 17:41 |
به من ميگفت : آنقدر دوست دارم که اگر بگويي بمير مي ميرم . . . . . . . باورم نمي شد . . . . فقط براي يک امتحان ساده به او گفتم بمير . . . ! سالهاست که در تنهايي پژمرده ام کاش امتحانش نمي کردم .....

+ نوشته شده توسط parisa در شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386 و ساعت 17:39 |
سلام به همگی

میدونین چند وقته مطلب ندادم !!؟***خدایی یه مشکل پیش اومد که هنوزم رفع نشده

برامون دعا کنین ****راستی امتحانااااااااااا اه اه اه

کاش زودتر تموم بشه البته به خوبی . مخصوصا واسه من و .....

خوش باشین.

+ نوشته شده توسط parisa در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386 و ساعت 15:2 |
 ميخواستم با تو هميشه همسفر باشم تنها براي مردن از تو پيش تر باشم نا مهرباني ميکني با من بگو ديگر تا کي به دنبال نگاهت در به در باشم حالا که سهمم آسمان با تو بودن نيست بگذار در کنج قفس بي بال و پر باشم با حرم چشمانت بسوزان تار و پودم را آتش بزن تا گر بگيرم شعله ور باشم طاقت نمي يارد دل ديوانه ام بي تو ديگرمخواه ازحال وروزت بيخبر باشم.....

 

+ نوشته شده توسط parisa در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386 و ساعت 14:56 |
براي شکستن من يه اخم کافيه ... نيازي به فريادت نيست واسه اشک ريختنم سکوت تو کافيه ... نيازي به قهر نيست براي مردنم حرف رفتنت کافيه ... نيازي به انجامش نيست......

+ نوشته شده توسط parisa در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386 و ساعت 14:50 |
بهار و سبزه هاي خيس و عطر هاو پرنده ها به پايان مي رسند حتي شعرها و شکوفه ها در گذر روزگار پژمرده مي شوند اما آن بهاري که به پايان نمي رسد توئي.

+ نوشته شده توسط parisa در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386 و ساعت 14:47 |
اگه یه روز بری سفر بری زپیشم بی خبر اسیر رویاهات میشم دوباره باز تنها میشم به شب میگم پیشم بمونه به باد میگم تا صبح بخونه بخونه از دیار یاری چرا میری تنها میزاری؟ اگه فراموشم کنی ترک آغوشم کنی پرنده دریا میشم تو چنگ موج رها میشم به دل میگم خاموش بمونه میرم که هرکسی بدونه میرم به سوی اون دیاری که توش منو تنها نزاری ........

+ نوشته شده توسط parisa در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386 و ساعت 14:42 |

عشق با روح شقايق زيباست عشق باحسرت عاشق زيباست عشق با نبض دقايق زيباست عشق با زهر حقايق زيباست عشق با در حسرت ديدار تو بودن زيباست.....

                                                                                              Just P.M

+ نوشته شده توسط parisa در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386 و ساعت 14:39 |
+ نوشته شده توسط parisa در شنبه هجدهم فروردین 1386 و ساعت 17:18 |

وقتي كه گريه ام ميگيره ٬دلم ميگه مباركه

قدر اشكاتو بدون ٬ هنوز چشات بي كلكه

وقتي كه گريه ام ميگيره٬ يه آسمون بارونيم

اما به كي بگم خدا٬ من تو دلم زندونيم؟

سرمو بالا ميگيرم٬ كسي جوابم نميده

خيلي شباست يه رهگذر٬ به گريه هام نخنديده

چه روزو روزگاريه٬ منو يه دنيا بي كسي

شدم يه مشت خاطره٬ يه كوره ي دلواپسي

ميخوام تلافي نكنم٬ غربت دل رو ميشكنم

دارم به جرم سادگيم٬ چوب حراجم ميزنند

تو اين ولايت غريب٬ دلمرده ها عزيز ترند

قحطي عشق عاشقاست ٬قلبهاي سنگي ميخرنند

+ نوشته شده توسط parisa در شنبه هجدهم فروردین 1386 و ساعت 17:17 |
 

 


ديگه از خستگيام خسته شدم 
 

ديگه از بستگيام بسته شدم

ميزنم تيغ بند بستگي
 

مگه آزاد بشم ز خستگي
 

بسته تنهايي ديگه توي قفس
 

بسه اين قفس بدون همنفس 
 

ديگه بسه تشنگي بدون آب
 

خوردن فريب و نيرنگ سراب
 

واسه هر کي دل من تنگ مي شه
 

تا ميفهمه دلش از سنگ ميشه 
 

دوستي از رو زمين پاک شده 
 

مردي و مردونگي خاک شده 
 

هر کي فکر خودشه تو اين زمون
 

تو نخ آب يخ و گرمي نون 
 

بايد حرف دلمو گوش کنم
 

غمه دنيارو فرا موش کنم 
 

دستمو بلند کنم به آسمون 
 

خودمو رها کنم از اين و اون 
 

دلمو جدا کنم از آدما
 

سينمو پر کنم از ياد خدا

ديگه بسه ديگه بسه انتظار
 

ابر رحمت به سر دنيا ببار
 

شب تار شب تار شب تار
 

آسمون! خورشيدو بردار و بيار
 

ديگه بسه ديگه بسه انتظار
 

آسمون! خورشيدو بردار و بيار

+ نوشته شده توسط parisa در شنبه هجدهم فروردین 1386 و ساعت 17:15 |
همون قضییه ی بارون میاد و اینا .........

+ نوشته شده توسط parisa در شنبه هجدهم فروردین 1386 و ساعت 17:1 |

عاشق                           عاشق تر

نبود در تار و پودش           ديدي گفت عاشقه عاشق

@@@@@@@@   نبودش  @@@@@@@@@@

امشب همه جا حرف  از آسمون و مهتابه  ،  تموم خونه ديدار اين خونه

فقط  خوابه ، تو كه رفتي هواي  خونه تب داره  ،  داره  از درو ديوارش غم

عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ،  بيا بر گرد تا ازعشقت

نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش

حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و  گنجشك  كلاغاي

سياه پوشن ،  چراغ  خونه  خوابيده  توي  دنياي خاموشي  ،   ديگه  ساعت رو

طاقچه شده كارش فراموشي  ،  شده كارش فراموشي  ،  ديگه  بارون  نمي

باره  اگر چه  ابر سياه  ،  تو كه  نيستي  توي  اين خونه ،   ديگه  آشفته

بازاريست  ،  تموم  گل ها  خشكيدن مثل خار بيابون ها ،  ديگه  از

رنگ  و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت

گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم

گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو

به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري

گفتم كه تو مي دوني،سرخاك

تو مي ميرم ، ولي

تا لحظه مردن

نمي گيرم

دل از

 تو

+ نوشته شده توسط parisa در شنبه هجدهم فروردین 1386 و ساعت 16:39 |

حقيقت دانشگاه

اگر از پسرهاي پشت كنكور بپرسيد براي چه مي‌خواهند به دانشگاه بروند جواب حقيقي آنها اين خواهد بود: دختربازي .

اگر از دخترها بپرسيد: میگویند براي انتخاب شوهر.

حالا تكليف اون خانواده بدبخت روشنه كه جوونشون را مي‌فرستند دانشگاه كه مثلا درس بخونه.

ميدونيد توي محيط دانشگاه چه خبره؟ نه؟

پس اينو بخونيد:

* سري به يكي ازخانه هاي دانشجويي پسرها ميزنيم. سه پسر در گوشه اي مشغول پاستور بازي هستند و حسابي جر ميزنند. آنقدر حواسشان پرت است كه يادشان رفته غذا بالاي اجاق داردمي‌سوزد.

* حال سري به خوابگاه دخترها ميزنيم. سه دختر ساعت 12 شب ملحفه‌ها را به هم گره زده‌اند و ازپنجره‌ي اطاق مشغول كشيدن پسري به اطاق خودشان كه طبقه دوم است هستند. ناگهان صداي آژير پليس كه از آن نزديكي مي‌گذرد مي‌آيد و دخترها از ترس ملحفه ها را ول مي‌كنند. پليس به طرف او مي‌آيد و چند روز بعد به پسرك مي‌گويد ما اصلا شما را نديده بوديم.

* سري به يكي از كافي شاپهاي اطراف دانشگاه ميزنيم. يك پسر و دختر كنار هم مشغول حرف زدن هستند. بعد از مدتي پسره با دادن قول ازدواج كردن دختره رو خر میکنه و شروع میکنن به حرفهای عاشقونه بعد از مدتي هم از هم جدا مي‌شوند نه كك اين ميگزه نه اون.

* سر يكي از كلاسهاي درس هستيم 4 پسر پشت سر دختري نشسته‌اند و با تلاش زياد طوريكه نه دختره و استاد و نه بقيه دانشجويان بفهمند دارند با گچ پشت مانتوي دختره مي نويسند (من خرهستم).

* ماه رمضونه دانشجویان. صاحبخانه پسرها دلش به حال آنها مي‌سوزه و براي آنها سوپ مياره.

پسرها بلافاصله سوپ را در ظرفي از ظروف خودشان خالي مي‌كنند و براي دخترهاي دانشجوي همسايه مي‌برند كه بله، اينو ما پختيم. دخترها فكر مي‌كنند كه اينها ديگه آدم شده‌اند و با تعارف سوپ را مي‌گيرند. غافل از اينكه پسرها...

حقيقت اصلي دانشگاه اينه !!!!!!

البته این نظر منه امید وارم که به کسی بر نخوره

+ نوشته شده توسط parisa در یکشنبه دوازدهم فروردین 1386 و ساعت 20:0 |



 

سروش، چنانکه خود می گويد و در ترانه هايش نيز بدان تاکيد می ورزد، شش سال پيش کار آهنگسازی (يا آنگونه که بين اهالی زير زمين باب است، "کار ساختن بيت") و خواندن ترانه به سبک رپ را آغاز کرد و سر انجام سال گذشته توانست منسجم ترين آلبوم رپ فارسی را با نام " جنگل آسفالت" تهيه و آماده انتشار کند. آلبومی که خود، آن را "نخستين" آلبوم رپ فارسی می داند.

"جنگل آسفالت" با تلفيق سبک رپ و نوای موسيقی سنتی ايرانی و نيز استفاده از سازهای سنتی ايران زمين همچون عود، تنبک، نی، دف و قانون، به راستی برازنده عنوان "رپ فارسی" است.

برای اين، نخستين "س" هفت سين زير زمينيمان ، به شادباش (و بين خودمان بماند برای سنجيدن ميزان وابستگی اش به نوروز ايرانی و سنت های باسستانی مان) ماهی قرمز هفت سين بردم که نپسنديد: "ماهی زيادی لطيفه بابا! همه به من ميگن زبری! اين ماهی خيلی سوسوليه! نميشد يه چيز ديگه واسم مياوردين؟"

 


در حالی که با دلخوری به تنگ ماهی نگاه می کند در پاسخ به اين سوالم که " اگر از ماهی خوشت نميايد ، کدام جزء هفت سين را دوست داری؟" می گويد: "من ماهی رو دوست دارم بخورم نه که بگيرم دستم باهاش عکس بگيرم! من بيشتر از سبزه خوشم مياد. اصولا از چمن خوشم مياد که برويم بنشينيم روش و حال کنيم" و بعد از من می خواهد تا تنگ ماهی را از او بگيرم .


هيچکس در ادامه گفتگو با ما می گويد که سال 1385 سال پرکاری برايش بوده چرا که بعد از مدتها تلاش سرانجام در تابستان آلبوم 'جنگل آسفالت' را حاضر و آماده پخش کرده است.

به گفته او ابتدا قرار بوده که آلبوم را يک شرکت پخش موسيقی بخرد اما چون آهنگ های آلبوم به "سرقت" رفت و در اينترنت پخش شد، کار فروش آلبوم به نتيجه نرسيد.

سروش در پاسخ به سوالم درباره مفهوم "جنگل آسفالت" و دليل نام گذاری آلبومش با اين عبارت می گويد: "از نظر من 'شهر' هم جنگل آسفالت است و آلبوم 'جنگل آسفالت' انعکاسی است از مشکلات اجتماعی و زندگی شهری و اعتراض به آن."

                                                    ********************

سروش - هيچکس که در طول گفتگويمان مدام دستم می اندازد، "راه اندازی تشکل رپ فارسی" با عنوان " صامت" را از جمله اهداف خود در سال جديد بيان می کند و اين کار را " لازمه بقا و پيشرفت رپ فارسی" می داند.

از جمله می گويد: "می دونی چيه، به نظرم با بالا آمدن 'صامت' اصلا اوضاع عوض خواهد شد و به قولی 'می ترکونيم'."

او از بيان جزييات بيشتر درباره "صامت" و زمينه فعاليت آن خودداری می کند ولی با شيطنت و خنده های خاص خودش می گويد: "اميدوارم امسال فازش رو بگيريم.

****************************************************

 

+ نوشته شده توسط parisa در جمعه دهم فروردین 1386 و ساعت 2:22 |

تهی، ترانه هایش را سرشار از اشاره به "واقعيات تلخ اما خنده دار" زندگی می داند و بسياری از نوجوانان امروزی، با ضرباهنگ همين کنايه های تلخ و طنزآگين است که می خندند و می رقصند.

حسين تهی که پنج سال پيش کار ترانه سازی و خواندن در سبک رپ را آغاز کرده است، کار خود را نه "تقليدی" از آنچه که در غرب بدان "موسيقی رپ" می گويند، که بيشتر وسيله ای برای "انرژی" دادن به شنونده از طريق"بيان مشکلات و معضلات مشترک" در زندگی روزمره تلقی می کند. 

                                                    *******************

از ديدگاه تهی ، "معضلات و مشکلات" هر آنچه که باشند ، از پيش و پا افتاده ترينشان همچون شکست های عشقی تا معضلات جدی تر همچون "فقر و بيکاری" می توانند از طريق ريتم های شاد موسيقی هيپ هاپ، با "اثر گذاری بيشتری" بازگو شوند.

اما توجه تهی به زندگی امروزی و مشکلات آن، او را نسبت به سنتها و رسمهای قديمی بی توجه نکرده است، دست کم اين چيزی است که خود با شوخی و کنايه می گويد. او درباره دلبستگی اش به نوروز باستانی، با همان طنز هميشگی اش گفت: "من با نوروز خيلی صميمی ام. اصلا دست می اندازم گردنش با هم بيرون می رويم  و حال می کنيم."
 
عيدی ما از سفره هفت سين به تهی، تخم مرغ رنگی بود. اما او انگار اميد دارد که آهنگهايش، هرچند هنوز زيرزمينی هستند و در بازار رسمی و کلان موسيقی جا نگرفته اند، روزی به "مرغ تخم طلا"ی او بدل شوند.

او با اشاره ای کنايه آميز به اين تخم مرغ رنگی گفت: "اميدوارم سال آينده آنقدر پول داشته باشم که به جای اينکه تخم مرغ رنگی عيدی بگيرم، تخم مرغ طلا عيدی بدهم."

                                                 *********************

  
 از او در زمينه فعاليت های هنری اش در سالی که گذشت می پرسم که با رضايت پاسخ می دهد: "واقعا سال خوبی بود. هم از نظر کاری و هم از نظر زندگی خصوصی. گرچه تشخيص اينکه پيشرفت کرده ام يا نه، با مخاطبانم است ولی به نظر خودم پيشرفتم محسوس بوده و چندين کار متفاوت ضبط و منتشر کرده ام."
 
از آرزوهايش برای سال جديد می پرسم، می گويد: "بعد از سلامتی خودم و خانواده ام، اميدوارم بتوانم با دوست عزيزم (با تاکيد شديد بر عبارت دوست عزيز ) امير تتلو، کارهای مشترک زيادی ضبط و منتشر کنيم ، اما مهم ترين کار مشترکمان کليپ ويديويی است که در حال تمرين برای ضبط آن هستيم . در اين کليپ قصد داريم برای اولين بار يک در يک کار زير زمينی، از گروه رقصندگان استفاده کنيم."
 

 *******************************************************************
 

+ نوشته شده توسط parisa در جمعه دهم فروردین 1386 و ساعت 2:17 |
+ نوشته شده توسط parisa در جمعه دهم فروردین 1386 و ساعت 2:2 |
از تو مي پرسم ؟....
چيست در انجم رخشان فلك
چيست در جنبش اين گوي مدور كه زمينش خواني
چيست در سايه ابر انبوه
كه زند بوسه بر آن قله ي كوه
چيست در نعره سيل
كه خروشنده به دريا ريزد
چيست در گرد شتابنده
كه از دامن صحرا خيزد
چيست در بهت و سكوت
چيست در پرده ساز ملكوت
گر شنيدي تو
"مناجات درختان را هنگام سحر"
نيست اينها همه جز ذكر عبوديت (او)
همه از اوست كه مي انديشند
همه از اوست كه :
در رقص و قيامند و قعود
آري ، آري
آفرينش همه تسيبح خداوند دل است .

 
+ نوشته شده توسط parisa در چهارشنبه هشتم فروردین 1386 و ساعت 2:6 |
اي با من و پنهان چو دل ، از دل سلامت مي كنم
تو كعبه اي هر جا روم ، قصد مقامت مي كنم
هرجا كه هستي حاضري ، از دور در ما ناظري
شب خانه روشن مي شود ، چون نام يادت مي كنم
گه همچون باز آشنا ، بر دست تو پر مي زنم
گه چون كبوتر پر زنان آهنگ بامت مي كنم
گر غايبي هر دم چرا ، آسيب بر دل مي زني
ور حاضري پس من چرا در سينه دامت مي كنم
دوري به تن ليك از دلم اندر دل تو روزني است
زان روزن دزديده من ، چون مه پيامت مي كنم
اي آفتاب از دور تو ، برما فرستي نور تو
اي جان هر مهجور تو جانرا غلامت مي كنم
من آينه دل را زتو ، اينجا صقالي مي دهم
من گوش خود را دفتر لطف كلامت مي كنم
در گوش تو ، در هوش تو ، واندر دل پرجوش تو
اينها چه باشد تو مني وين وصف عامت مي كنم
اي دل نه اندر ماجرا ، مي گفت آن دلبر ترا
هر چند از تو كم شود ، از خود تمامت مي كنم
اي چاره در من چاره گر ، حيران شو و نظاره گر
بنگر كزين جمله صور اين دم كدامت مي كنم
گه راست مانند الف گه كژ چو حرف مختلف
يك لحظه پخته مي شوي يك لحظه خامت مي كنم
گه سالها ره مي روي ، چون مهره اي در دست من
چيزي كه رامش مي كني زان چيز رامت مي كنم
حق یارتان
+ نوشته شده توسط parisa در چهارشنبه هشتم فروردین 1386 و ساعت 2:6 |
مثبت‌بودن هميشه آسان نيست. 
مثبت بودن يعني تشخيص مؤثر احساسات و عواطف و شفاف‌سازي نيازها و اميال خود براي سايرين
 
 
 
 
اگر دگرگونی مثبتی در نگاه و دلت رخ داده سال نو مبارک!!! واِلا به تقویم ها نمیشه اعتماد کرد
 
+ نوشته شده توسط parisa در چهارشنبه هشتم فروردین 1386 و ساعت 2:5 |
یه بزرگی میگفت کسی نمی دونه اون پرنده که از قلبها گریخته حس درک خـــــــــــداست . ما میتونیم از روی نشونه هایی که در واقع مفهومی هست که در جستجوی اون هستیم و علتی است که معلول و معلول های آن برای ما قابل لمسه اینو بفهمیم .
+ نوشته شده توسط parisa در چهارشنبه هشتم فروردین 1386 و ساعت 2:4 |

نزدیک شدن ظاهری خورشید به نقطه

اعتدال بهاری نوید بخش شروع بهاری دیگر است
+ نوشته شده توسط parisa در چهارشنبه هشتم فروردین 1386 و ساعت 2:4 |
سکوت تنها زبان دل آدمی است.گاهی که این سکوت بدلیل کم صبری می شکند،دست ساکت می شود ومسکوت آرزو می کند که ای کاش ساکت می ماند.که سکوت بسیاری از محتویات دل را مخفی می کند،وهمین شاید تنها حسن سکوت باشد


و ساکنان علم بزرگترین غمشان همان سکوتشان است

+ نوشته شده توسط parisa در چهارشنبه هشتم فروردین 1386 و ساعت 2:4 |
در این سال نو دل شما به لطافت گلهای بهاری و افق پیشرفتتان به سپیدی سپیده دمان

و ستارگان آسمان زندگیتان همچون شباهنگ درخشنده باد

+ نوشته شده توسط parisa در چهارشنبه هشتم فروردین 1386 و ساعت 2:3 |
 

که این پائین میبینید یه شعره که یکی از خواهران بسیجی گفته تا براتون  بذارم میخواد زودتر ازدواج کنه بره خونه ی بخت بنده خدا عجله هم داره هر کس دوست داره بعد از خوندن این شعر با من تماس بگیره تا من شماره تلفن و آدرسشو بهش بدم.

 

دختری هستم به ســــن ســــی و ســه

 

                                                      فارغ از درس و کــــــلاس و مـــدرســه


مــــدرکـــــ لیــســـانـــس دارم در زبـــــان

 

                                                      دارم از خود خانــــه و جـــــا و مکـــــان


مرغـــم و خــواهـــم زبــهـــر خــود خروس

 

                                                       مانـــــده ام در حســــرت تاج عــروس


مبـل و اســباب و لـــــوازم هر چه هست

 

                                                      پنکه و سرویس خواب و فرش و تخــت


هست مـوجود و جهازم کـــــــامل اسـت

 

                                                       پول نقــد و زانـتـیـــا هم شامل است


هرچه گویی هست و تنها شوی نیست

 

                                                       برســـرم گیسو و زُلف و مـوی نیست


ترسم از بــی شــــوهــــری گـــردم تلف

 

                                                       بر دهــــــانــــم آیـــــد از انــدوه کـــــف


کاش جای این همــــــه پـــــول و پــــــله

 

                                                         گـــــیر میکــــرد شوهری توی تــــله


میشـدم عبـــد و کنـــیز شــــوی خــــود 

 

                                                       می نمـــودم چـــــاره درد موی خـــود


گیســـوانی عاریت چون یــــــال اســب

 

                                                     می نشاندم بر سَــــرَم بــــا زور چسب


زلــــــف خود را چون پریشــــان کردمی

 

                                                       عیب زلف خویش پنهــــــــان کــردمـی


آنچـــنـــــان شــــوری زخود برپـــاکـــنم

 

                                                       تاکــــــه شــــاید در دلــــش ماًوا کـنـم


بارالــــها تو کـــــرم کــــــن شــــــوی را

 

                                                       خود مرتـــب میکـــــــــنم این مــوی را

 

+ نوشته شده توسط parisa در جمعه سوم فروردین 1386 و ساعت 12:56 |

فاصله بين مچ دست تا ارنج برابر با طول کف پا است .
 


قلب شما روزی ۱۰۱۰۰۰ بار ميتپد.
 


دهان شما روزی يک ليتر بزاق توليد ميکند .
 


به طور متوسط هر انسان ميتواند يک دقيقه نفس خود

 

را حبس کند رکورد اين ماده در جهان ۷.۵

دقيقه است.


 

به طور موسط شما روزی ۵۰۰۰ کلمه صحبت ميکنيد که

 

 ۸۰٪ ان با خودتان است. !
 
در ۱۵۰ سال گذشته ميانگين قد افراد در کشور های

 

صنعتی ۱۰ سانتی متر رشد داشته است .
 

از دست دادن تنها ۱٪ از اب بدن موجب تشنگی ميشود.
 

مردان روزی ۴۰ و زنان روزی ۷۰ تار مو از دست ميدهند.
 
يک انسان ۸ ثانيه بعد از قطع گردن به هوش ميماند.
 

عضله ای که به شما امکان چشمک زدن ميدهد سريع

 

ترين عضله بدن است شما به طور

متوسط ۱۵۰۰۰ بار در روز چشمک ميزنيد.زنن دو برابر

 

مردان چشمک ميزنند .!!
 

حدود ۱۳٪ مردم چپ دست هستند . اين رقم در گذشته ۱۱

 ٪ بود .
 
ناخن های دست ۴ برابر سريعتر از ناخن های پا رشد

 

ميکنند .
 
حدودا دو سوم وزن بدن از اب تشکيل شده است .۹۲٪

 

خون ۷۵٪ مغز و۷۵٪عضلات از اب
 

تشکيل شده اند .


+ نوشته شده توسط parisa در جمعه سوم فروردین 1386 و ساعت 12:54 |


Powered By
BLOGFA.COM